ترجمه: https://www.rogerebert.com/far-flung-correspondents/brief-encounter-a-matter-of-the-heart
برخورد کوتاه

بازیگران:
سلیا جانسون به عنوان لورا جیسون ، تروور هوارد به عنوان دکتر الک هاروی ، استنلی هولیوی به عنوان البرت گادبای ، جویس کری به عنوان میرتل باگوت

|
کارگردان:
دیوید لین
نوشته:
نئول کوارد، دیوید لین
عاشقانه،درام
محدود نشده
86 دقیقه
نوشته: مایکل میراسول
خیانت در زناشوئی یک موضوع مورد پسند درفیلمها می باشد،آن یکی از حرام انگاری هائی می باشد که تماشاگران می توانند آن را سیاحت کنند بدون زندگی کردن از طریق چالشهایش و یا در مورد نتایجش هیچ نگران نباشند.التهاب اجتماعی و احساسی که با آن رخ می دهد همیشه برای فیلمسازان و بازیگران موادی پیچیده و اغلب آتشین فراهم می کنند تا با آن سرو کار داشته باشند.اما چون آن یک بیماری اجتماعی می باشد، آن تمایل دارد از طریق ذزه بینهای غیر مجاز دیده شود.
طریقه واقعی این نوع روابط عاشقانه ، مصمم می باشند که از طریق خودشان صحبت کنند، زنای محصنه. خیانت در زناشوئی. تقلب کردن.ازدواج یک آئین دینی می باشد، پس هرچیزی مخلف آن باشد به عنوان گناه و سرکشی تلقی می شود.و اینچنین تصویر سازی سینمائیش پیش می رود.اما افراد زیادی وجود دارند که در پی بی وفا بودن نمی باشند.یک نیاز ممکن است بر آورد نشد، یک اشتباهی ممکن است ایجاد شده باشد ، یک شریک علاقمند ممکن است خیلی دور باشد، این قلب دلایل خودش را دارد.
من می توانم فکر کنم فقط به یک تعدادی فیلم که ازروی فکر به این موضوعات قلبی و عاطفی، نگاه می کنند.فیلم هائی مثل " دو بار در زندگی" ساخته باد یورکین، فیلم " پلهای شهرک مدیسون" ساخته کلینت ایستوود، فیلم " بی وفا" ساخته آدریان لین، فیلم " گمشده در ترجمه" ساخته سوفیا کاپولا ، بعضی از معاصرترین فیلمها می باشند.اما یک فیلم پیشگام به عنوان نمونه اولیه امور عشقی خارج از زناشوئی برجسته می شود: فیلم "برخورد کوتاه " ساخته دیوید لین.
اخطار: ضایع کننده گان پی گیری کند، وقتی کسی در باره دیوید لین فکر می کند، مقیاس کوچک و سادگی چیزهائی نمی باشند که به ذهن خظور می کنند، اما بصیرتش در اینجا چنان ساده همچون عنوانش دلالت می کند.یک زن خانه دار و یک دکتر،هردو با شرکایشان ازدواج کرده اند، که در ایستگاه قطار شانسی ملاقات کردند. و به طریقی ، آنها دوباره ملاقات کردند. و دوباره.و دوباره. ارتباطشان به عنوان تجدید خاطره توسط لورا (کالیا جانسون) هویدا می شود، زن خانه دار، آنچناکه او نقل می کند که چگونه او و دکتر الک هاروی (ترور هووارد در فیلم " مرد سوم") آمدند که باشند ، و آمدند تا پایان.نقد مایکل میراسول:
اگرچه روش سیاو سفید شیوه فیلمسازی استاندارد در هنگام جنگ جهانی دوم بود، اهمیتش در این فیلم نمی تواند مبالغه شود، سادگی موضوعی این فیلم، با افراد با استعداد محلیش ترکیب شد، و پیش قدم شدن شجاعانه،از آن خواست شد که جاودانه باشد، که روش سیاه و سفید به سهولت فراهم می کند. و فیلم شجاع نامیدن یک دست کم گرفتن ، با درنظر گرفتن مفاهیم محافظه کارانه اش، می باشد. این فیلم به اندازه کافی بحث بر انگیز می باشد، که در ابتدا در ایرلند ممنوع شد.از آنجئیکه آن زنای محصنه را در نور موافق و دلسوزانه ای به نمایش گذاشت.تصمیم نهائی لورا که با خانواده اش بماند می تواند طرح ریزی شده و مناسب برای بعضی ها به نظر رسد. اما آم ممکن است یک گشایشی برای آنهائی که در آن زمان بودند ، بوده باشد.
با لنگر انداختن کالیا جانسون در این فیلم ما به گرفتاریهایش گوش دادیم، دیدن اینکه چگونه اتفاقات عادی محافظت در مقابلشان غیرممکن می شود توانست او را به عاشق شدن با یک دکتر خوش قیافه، هدایت کند.مقارن شدن برنامه های زمانبندی قطار.یک رستوران شلوغ با باقی ماندن فقط یک محل برای نشستن.یک نوازنده بد.عشقی برای فیلمها. هردو به جریانهای عادی بسته شده اند. هردو با مسئولیتهای وظایف پدر و مادری.یک خرده سنگ در چشم این زن. مکانهای درست. زمانهای درست.
اگرچه الک و لورا نقاط تمرکز ین فیلم می باشند، همجنین لیتن استعدادش را در نمایش دادن شخصیتهای فراموش ناشدنی نشان می دهداکثر بصورت برجسته ای شیطان می باشند، اما رئسی ایستگاه خونگرم آلبرت (استنلی هولی وی) و بانوی فروشگاهی نجیب میرتل (جویس کری) آنها به دو روش برجسته ای زوج الک و لورا را متعادل می کنند،آنچنانکه کمدی به التزامات جدی که پیرامون این زوج می باشند ، و به عنوان یک جابجائی در آگاهی طبقاتی ، تسکین می دهد.
نویسنده فرانس گری بحث می کند که این فیلم نا همخوانی را درآن طبقه کارگر(آلبرت و میرتل) نشان می دهد ، محروم سازی موشکافانه می باشد وقتی که به موضوع زنای محصنه می رسد آنچنانکه با طبقه متوسط (الک و لورا ) مقایسه شد، که در جامعه بریتانیای در آن زمان با استقات اخلاقیش در نظر گرفته شد.آن نشان می دهد که چگونه آلبرت و میرتل به آسانی از همنشینی با همدیگر لذت می برند، و در حالاتشان راحتر می باشند.در حالیکه الک و لورا مجبورند راهائی پیدا کنند که خوشان را شرح دهند.
آنچه که من درباره ان فیلم دوست دارم، این می باشد که شخصیتهایش به عنوان بدخواه و شهوتران تصویر نشده اند.احساساتشان واقعی و برای آنها مهم می باشد و آنها تلاش می کنند مسائل غامضش را رسیدگی کنند،ازدواج کردن کار زیادی مستاند، و بهتر عمل می کند وقتی که اصولش خرسند می باشند، الک و لورا ممکن است فکر کرده باشند که آنها خوشحال بودند ، اما اگر آنها بودند، چرا آنها در جستجوی آنچیزی می باشند که در هر کدام نیست؟ شما مجبورید تحسین کنید یک فیلمی را که شجاعت تعهد کردن آن را دارد، وقتی که معرفت عمومی و رایج خوشحال بودن با وضع علی را فرمان داد، سالم و کافی بود.
اگرچه بعضی مسائلی در این فیلم وجود دارد که می تواند برای تماشاگر امروزی بی لطافت احساس شود.بازی کردن استادانه انجام می شود؟ اما پیش از براندو، که می تواند داری سبک به خصوص احساس شود.روایتگریش می تواند زمخت و زیاد روشنگرانه به نظر رسد. اگرچه این می توانست به سبب محدودیتهای بودجه در زمان جنگ باشد.بوسیدن می تواند حواس پرت کنده باشد، (اما زیبا) بدلیل توان نیرو و انجام ناگهانیش می باشد، اما آن می باشد که چگونه کشش جنسی در فیلمها در آن روزها رها می شد.گفتگوهایش بشاش می باشند، گه گاهی از دست دادن آن را راحت می سازد.(شما می توانستید همچین چیزی را برای فیلم "کازابلانکا" بگوئید، اما اگر شما وارد ریتم و آهنگش شوید آن عمل می کند ) مکالمات نحس و بد شاسانه می تواند درمقایسه با نوشته های امروزی کاملا غیر واقعی باشد.درعین حال، آنها هنوز جدی، صمیمی ، و هرگز برای خنده ها انجام نشده می باشند، گوئی که این لغات نوشته شدند تا به تماشاگران به عنوان فریادی برای کمک ، برسند.سلیا جانسون و ترور هاوارد این خطوط را بدون شک و درنگ انتقال می دهند، مخصوصا جانسون ( این نقش برای او یک نامزدی جایزه اسکار را کسب کرد) بدست آوردن تحسین و همدردی ما با هر نمای نزدیک فیلمبرداری)
آن پیدا کردن داستان عاشقانه سنتی را بدون اولین دیدار عاشقانه و تلاشی حزن آور برای باهوش بودن، نیرو بخش و تازه کننده می باشد، با دو نفر بزرگسالی که می دانند چه دارد برای آنها اتفاق می افتد.احساس کردن اشتیاقی که آنها سپری نموده اند مکن از بصورت قطعی از بین رفته باشد.عردو می داند التزاماتشان غیر عاقلانه می باشد و می دانند ، درون حقایقشان ، چه لازم است انجام دهند. اما آن این معنی را نمی دهد که آنچه که آنها احساس می کنند تقسیم شدنی، با ارزش، و حقیقی نمی باشد. با فیلم " برخورد کوتاه" دیوید لین ( کسی که اولین نامزدی جایزه اسکارش را برای این فیلم کسب نمود) او استعدادهای کارگردانی نموکننده اش را نشان داد در مسیر سلطه حماسیش در سینما و سر و کارداشتن شجاعانه با عشقی که در هم کشیده شده است.آن دلیرانه، صمیمانه، و بصورت باورنکردنی عاشقانه می باشد.
پایان
برچسب:
نویسنده: پرهام قاسمی